تبليغاتX
تـا آزادی جـلوه و کــاوه

 

دگر بار نسیم خوش خبر وزیدن گرفت و بوی خبری خوش در میان انبوهی از ناخوشی ها برایمان آورد

 

کاوه پس از ۵۴ بازداشت امروز آزاد شد

 

  

زندان، فقط استثنای آزادی نیست

   زندان، آنجایی است که زندگی در تنگنا قرار می گیرد؛ در تنگنای نیازها

     زندان آنجایی است که دیوارهایش سرانه ی هر نفر را تعیین می کند:

مرز هر زندگی، یک متر مربع

          با این وجود، چندان تفاوتی با جهان بیرون ندارد

                جای تنگی است که در یک دره فراخ قرار گرفته

        به همین جهت، دیوارهایش بیشتر دیده می شود

        ورنه شیشه های جهان بیرون، تنگی بیشتری دارند

دیوارهای شیشه ای جهان بیرون، تا اعماق قلب ها ادامه دارند

  تنها تفاوتشان این است که دیده نمی شوند

                                از این رو، تجربه این جای تنگ، این زندان
 
                               مثل پادزهری است که شیشه های زندگی را مرئی می کند
 
آن زمان است که
 
       ارزش زندگی مشخص می شود:
 
          یک متر مربع، مرز هر زندگی* 
 
 
+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |

 

دگر بار نسیم خوش خبر وزیدن گرفت و بوی خبری خوش در میان انبوهی از ناخوشی ها برایمان آورد

 

کاوه پس از ۵۴ بازداشت امروز آزاد شد

 

زندان، فقط استثنای آزادی نیست

زندان، آنجایی است که زندگی در تنگنا قرار می گیرد؛ در تنگنای نیازها

زندان آنجایی است که دیوارهایش سرانه ی هر نفر را تعیین می کند:

مرز هر زندگی، یک متر مربع

با این وجود، چندان تفاوتی با جهان بیرون ندارد

جای تنگی است که در یک دره فراخ قرار گرفته

به همین جهت، دیوارهایش بیشتر دیده می شود

ورنه شیشه های جهان بیرون، تنگی بیشتری دارند

دیوارهای شیشه ای جهان بیرون، تا اعماق قلب ها ادامه دارند

تنها تفاوتشان این است که دیده نمی شوند

از این رو، تجربه این جای تنگ، این زندان

مثل پادزهری است که شیشه های زندگی را مرئی می کند

آن زمان است که
 
ارزش زندگی مشخص می شود:
 
یک متر مربع، مرز هر زندگی*
 
   
+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |

جلوه جواهری - روز از بازداشت كاوه مظفري و برخي از فعالان كارگري مي گذرد و من به اين مي انديشم كه در تمام اين مدت به چه بهانه اي توانسته اند او را در بازداشت نگاه دارند.

سال هاست كه فعالان حقوق زنان در پي تغيير قوانين هستند. سال هاست آرمان برابري در قلبمان ريشه گرفته و تصوير جهاني برابر و عادلانه در سرداريم. سال هاست اين انديشه همه زندگي تك تك كساني شده كه بارها و بارها به زندان رفته اند و هم چنان روياي برابري در ذهنشان پررنگ و پرنگ تر مي شود و سالهاست كه براي رسيدن به اين رويا لحظه اي دست از عمل خود بر نمي دارند.

چند بار به بهانه هاي ديگر به پاي ميز محاكمه كشاندينمان. يادتان مي آيد با شما هستم كه به نام قانون بي قانوني را ترويج مي كنيد. يادتان مي آيد كه در همان روزهاي آغاز به كار كمپين برابري در گوشمان مي خوانديد كه با مطالبات ما كاري نداريد و تنها روش ما را سودمند نمي دانيد.  

در فرودگاه ياران همراهمان را دستبند زديد و گفتيد با مطالبات شما كاري نيست تنها مي خواستيم شما را آگاه كنيم كه كساني كه دعوتتان كرده اند قصد سوء استفاده از شما را دارند.  

به كارگاهي يورش آورديد كه تنها قوانيني كه در كتاب ها به فروش مي رسانيد را آموزش مي داديم و تناقضات آن را برمي شمرديم و مي گفتيم كه حق ماست قوانيني برابرتر بخواهيم. يادتان مي آيد كه مي گفتيد با مطالبات شما كاري نيست كساني كه در كارگاه بودند سابقه هاي اين چنيني و آن چناني دارند. عجبا كه براي فهم اين سابقه ها تنها روزنه براي شما حمله به كارگاهي بود كه در آن جا تنها چند ماده قانوني كه شما اجرايش مي كنيد، آموزش داده مي شد.  

به مترو و پارك و هر مكاني كه تنها براي جمع كردن چند امضاء رفته بوديم تا به مجلس بگوييم كه همه این افراد مي خواهند قوانين تغيير كند آمديد و دستبند بر يارانمان زديد. عجبا كه بازهم با مطالبات ما كاري نداشتيد و تنها مي خواستيد مكان هاي مان را تغيير دهيم. به خانه هاي مان آمديد و كم كم حكومت نظامي در خيابان ها و خانه هايمان برقرار كرديد. وادارمان كرديد در خانه هايي با ديوارهاي شيشه اي زندگي كنيم. اما ما چه داشتيم كه از شما پنهان بماند. ما چه داشتيم جز زندگي هاي در هم آميخته با خواسته يمان كه هميشه فريادشان مي زديم. چشمان تان نديد كه اين خواسته ها چگونه با ديوارهاي هر خانه كه آرامشش را ربوديد عجين شده بود. اما در مقابل ديوارهاي شيشه اي كه براي مان ساختيد هر روز و هر روز با تيره تر كردن چشم بندها و عوض كردن اسامي خود را پنهان تر مي كنيد.  

هر بار قول داديد كه افشاي مان مي كنيد و ما فلان هستيم و فلان. هربار گفتيد كه به اينجا و آنجا وصل هستيم و گول اين و آن را مي خوريم و حال عجبا كه يك پله جلوتر آمديم. حال ديگر اين ماه هستيم كه ديگران را به بيراهه مي كشانيم. هرگز توانستيد چيزي به غير از آرمانهايمان را از آرامش به تطاول رفته مان بيابيد تنها روش هاي غيرقانوني شما بود كه گسترده تر و غيرقابل باورتر مي شد. 

عجبا كه بعد از سه سال فهميديد كه با مطالباتمان كار داريد؛ همان مطالباتي كه از روز اول با آن مساله داشتيد، اما چگونه مي توانستيد به آن اعتراف كنيد؟ چگونه مي توانستيد بگویید در سرزميني كه برديوارهايش نوشته ايد بهشت زير پاي مادران است به مادران و دختران همين سرزمين را به جرم آنكه مي گويند بهشت ارزاني تان تنها لحظه اي برابرتر مي خواهيم به زندان مي افكنيم؟

از چه اين همه واهمه داريد از قدرت مردانه اي  كه سال ها نامشروع داشته ايد و لحظه اي نمي خواهيد به فكر از دست دادن آن باشيد؟

38 روز از بازداشت كاوه مي گذرد و من چه تلخ هستم زماني كه به لحظه لحظه ي اين روزهاي بي حقوقي زنان و مردان سرزمينمان فكر مي كنم، سرزميني كه دوستش داريم و آرمان مان بهتر زيستن ساكنانش است.  

اكنون ديگر با آسودگي تمام به ما مي گوييد كه شما كه هستيد [در اين سرزميني كه آن را به تمامي از آن خود مي دانيد] كه خواهان تغيير قانون باشيد. اكنون به سادگي. از شما مي پرسم اگر اين قانون به ما ربطي ندارد پس چگونه با استناد به آن دربندمان مي كنيد؟

از شما مي پرسم اگر تغيير قانون به ما ربطي ندارد آيا شكستن همين قانون وظيفه شما شده است؟ چگونه است مايي كه تغيير اين قوانين را از قانون گذاران مي خواهيم، به حركت در چارچوب آن اعتقاد داريم اما شمايي كه از تغيير قوانين وحشت داريد و آن را هم چون آيه هاي آسمانی مي پنداريد نمي توانيد لحظه اي به آن احترام بگذاريد؟

من چه تلخم زماني كه به لحظه لحظه هاي قانون شكني شما مي انديشم. من چه تلخ مي شوم هرگاه رعايت قانون را به يادتان مي آورم، به ياد شمايي كه ادعا داريد سخت مي خواهيد از قانون حراست كنيد و تغييرش را برنمي تابيد و آنگاه فرياد تحقيرتان بر آسمان مي رود و توهين ها آغاز مي شود كه "قانون را ما تعيين مي كنيم". كينه ها انباشته مي شود. جايگاهتان را به رخ مي كشيد كه مي توانيد در اين جايگاه قانون بي قانوني را باب كنيد.  

به خانه مان پا مي گذارم. آرامشي ندارم تا لحظه اي در آنجا بمانم. به ياد ديوارهاي شيشه اي خانه هايمان مي افتم و ديوارهاي بلندي كه در فراسوي خانه هايمان ساخته ايد. به شعري كه كاوه از زندان سروده گوش مي دهم. مي شنوم كه او هم تفاوتي ميان اين زندان ها قايل نيست. 

زندان، فقط استثنای آزادی نیست

زندان، آنجایی است که زندگی در تنگنا قرار می گیرد؛ در تنگنای نیازها

زندان آنجایی است که دیوارهایش سرانه ی هر نفر را تعیین می کند:

مرز هر زندگی، یک متر مربع

با این وجود، چندان تفاوتی با جهان بیرون ندارد

جای تنگی است که در یک دره فراخ قرار گرفته

به همین جهت، دیوارهایش بیشتر دیده می شود

ورنه شیشه های جهان بیرون، تنگی بیشتری دارند

دیوارهای شیشه ای جهان بیرون، تا اعماق قلب ها ادامه دارند

تنها تفاوتشان این است که دیده نمی شوند

از این رو، تجربه این جای تنگ، این زندان
 
مثل پادزهری است که شیشه های زندگی را مرئی می کند
 
آن زمان است که
 
ارزش زندگی مشخص می شود:
 
یک متر مربع، مرز هر زندگی* 
 
 

شعر: كاوه مظفري/ اوين/ 20 خرداد 1388

+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |
  
 

دویچه وله : بازداشت شماری از دستگیرشدگان روز جهانی کارگر، در سکوت خبری ناشی از انتخابات ادامه دارد. علیرضا و محسن ثقفی روز چهارشنبه ۲۰ خرداد با وثیقه ۷۰ میلیونی آزاد شدند. کاوه مظفری، جعفرعظیم‌زاده و سعید یوزی هم‌چنان در بند هستند.

مراسم گرامیداشت روز جهانی کارگر در پارک لاله تهران، پیش از آغاز آن توسط نیروی انتظامی و لباس شخصی‌ها از هم پاشید. این یورش، به دستگیری دستکم ۱۲۰ نفر از فعالان مدنی، کارگری، حقوق بشری و شماری رهگذر و تماشاچی انجامید.

 گروه بزرگی از بازداشت‌شدگان، پس از چند روز آزاد شدند. برخی فعالان کارگری نیز با پیگیری ‌مداوم خانواده‌های خود، به تدریج به قید وثیقه یا کفالت از زندان بیرون آمدند. علیرضا ثقفی و فرزندش محسن ثقفی  آخرین کسانی هستند که پس از تحمل ۴۰ روز زندان انفرادی، با وثیقه‌‌ی سنگین ۵۰ و ۲۰  میلیون تومانی آزاد شدند. جعفر عظیم‌زاده، مهدی شاندیز، سعید یوزی و غلامرضا خانی، همچنان در زندان اوین به سر می‌برند.

 

اعتراض کاوه مظفری به قرار وثیقه

 کاوه مظفری

کاوه مظفری، فعال حقوق زنان و حقوق بشر، از جمله افرادی است که روز کارگر در پارک لاله دستگیر شده است.  مراجعه ماموران اطلاعاتی به منزل کاوه مظفری، با بازداشت همسر او جلوه جواهری و ضبط وسایل شخصی، کیس کامپیوتر، کتاب و دست‌نوشته‌های این دو همراه بود. جلوه جواهری، پژوهشگر و فعال حقوق زنان، روز ۱۸ خرداد آزاد شد.

 مینا جعفری، وکیل کاوه مظفری، به دویچه‌وله گفت:« اتهام تجمع و تبانی به موکل من تفهیم شده و ۵۰ میلیون تومان هم برایش وثیقه تعیین کرده‌اند. اصولا چنین اتهامی با واقعیت تطابق ندارد. ایشان را نیم‌ ساعت پیش از تجمع گرفته‌اند. موکل من به دستگیری خود اعتراض دارد. ایشان و همسرش، پرداخت وثیقه برای این دستگیری نادرست را موجه نمی‌دانند.»

 

انتقال عظیم‌زاده به بند ۲۴۰ اوین

 

اکرم رحیم‌پور، همسر جعفرعظیم‌زاده، از ممنوع الملاقات شدن و انتقال او به بند ۲۴۰ اوین می‌گوید. سعید یوزی، عضو کمیته پیگیری ایجاد تشکل‌‌‌‌‌‌‌‌‌های آزاد کارگری، و جعفر عظیم‌زاده، سخنگوی اتحادیه آزاد کارگران، هر دو از روز شنبه ۱۶ خرداد به سلول انفرادی منتقل شده‌اند.

اکرم رحیم‌پور به دویچه‌وله گفت: « به همسرم اتهام‌هایی زده‌اند که قبول نکرده و من در ملاقات فهمیدم که او را کتک زده و اذیت کرده‌اند. من مستاجر هستم. موعد خانه‌ام تمام شده و باید جابجا شوم. دو تا بچه دارم. هر روز این‌ها را پیش فامیل می‌گذارم، می‌روم دادسرا. بچه کوچک‌ام پنج سال دارد و هنوز نمی‌داند پدرش زندان است. این‌ها را که به قاضی سبحانی ‌می‌گویم، جواب می‌دهد همسرت باید فکر این چیزها را می‌کرد. شوهر من که قصد زندان رفتن نداشته، آنها هستند که او را گرفته‌اند.»

 

آزادی علیرضا ثقفی با وثیقه

 همسر علیرضا ثقفی به دویچه‌وله گفت که تامین وثیقه ۷۰ میلیون تومانی چند روز طول کشید و همین آزادی همسر و پسرش را به تاخیر انداخت. علیرضا ثقفی به تشویش اذهان عمومی و داشتن کتاب و نشریه متهم شدهبود. خانم ثقفی می‌گوید، ترجمه‌های همسرش با مجوز وزارت ارشاد، در شمار اتهام‌های او ذکر شده بودند.

 

فعالیت کارگری ادامه دارد

 فرامرز قربانی، عضو هیات مدیره اتحادیه آزاد کارگران، به صدای آلمان می‌گوید: « اتحادیه مقتدر است و ما در صورت روشن نشدن تکلیف دوستان‌مان، جلوی دادگاه انقلاب تجمع می‌کنیم. جامعه بین‌المللی باید از کارگران ایرانی حمایت کند. ما با سازمان جهانی کار مکاتبه داریم. احتمال دارد که این سازمان، در نشست آخر خود،  مصوبه‌ای به نفع کارگران ایرانی امضاء کند.»

 آنها که آزاد شده‌اند، از بازداشت کارگری افغان به نام سعید رستمی  طی این مراسم خبر داده‌اند. دادسرای انقلاب، برای آزادی او نیز که رهگذری بیش نبوده، قرار کفالت صادر کرده است. به نظر می‌رسد رستمی به دلیل بی‌كسی و بی‌پولی همچنان در اوین بماند.  

 

نویسنده: مهین‌دخت مصباح

تحریریه: شهرام احدی

+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |

دوستان از آنجاییکه جلوه جواهری این روزها پس از آزادی بعلت ضبط اموال شخصی اش از جمله کامپیوتر دسترسی به اینترنت برایش سخت است و از سویی دیگر در پیگیری وضعیت همسرش است ، طی چند روز آینده اینجا در وبلاگ خود ، حضور خواهند داشت.

***************************************

 مصاحبه با فعال کمپين يک ميليون امضا پس از رهايي از زندان

روز آنلاین -  جلوه جواهری فعال کمپین یک میلیون امضا بعد از تحمل 36 روز زندان، روز گذشته با قرار کفالت 100 میلیون تومانی آزاد شد.

جلوه جواهری ساعتی پس از آزادی در گقت و گو با روز می گوید: در سی و پنجمین روز بازداشتم با قرار کفالت 100 ممیلیون تو.مانی آزاد شدم. اتهامی که به من وارد شد اقدام علیه امنیت ملی به خاطر فعالیت در کمپین یک میلیون امضا بود که در سی امین روز بازداشتم به من تفهیم شد.

وی با اشاره به نحوه تفهیم اتهام خود يادآور مي شود: اتهام من بعد از پایان سوال و جوابها به من تفهیم شد و البته در تمام مدت به من اتهامات دیگری زده شده که به خاطر غیر معمول بودنشان به شدت مایه تعجب و تحیرم بود و گفته می شد که اتهامم ربطی به فعالیت در کمپین ندارد. درعین حال من می دانستم که اتهاماتی که در مورد آن از من بازجویی می شد، هیچ ربطی به من و فعالیتهایم ندارد و عجیب اینکه در آخرین روز بازجویی ام اتهام امنیت علیه امنیت ملی به خاطر فعالیت در کمپین یک میلیون امضا به من وارد شد که البته در دفاع ، همه را رد کردم و عنوان داشتم که هرگز اقدامی علیه امنیت کشورم مرتکب نشده ام.

جلوه جواهری که نیمه شب بعد از روز جهانی کارگر و به دنبال دستگیری همسرش، کاوه مظفری، بازداشت شد، درباره وضعیت او می گوید: روز سه شنبه هفته قبل بعد از ملاقات کابینی با خانواده ام، کاوه را هم آوردند و توانستم بعد از یک ماه او را ببینم. کاوه خیلی لاعر شده بود و ظاهرا همان اتهاماتی که به من وارد شده بود ، با همان شیوه ای که گفتم، به او هم زده بودند. فردا هم باید به دادگاه برود که نمی دانیم آیا می خواهند آخرین دفاع را از او بگیرند یا برای موضوع دیگری است.

جلوه جواهری در پایان گفته هایش به وضعیت زنان زندانی اشاره کرده و می گوید که آنها نیاز به توجه دارند: بعضی از زنان به خاطر نابسامانی مالی ، و به دلیل نداشتن مبالغ اندکی در زندان به سر می برند که واقعا اگر در زندان نباشند حتا می توانند در ازای کار و در چند قسط از وضعیتی که دارند، نجات پیدا کنند. این اواخر 28 نفر در یک اتاق زندگی می کردیم. اتاقی که گاهی به سختی می شد در وسط اتاق نشست. اتاقی که مادران باردار زندانی و مادرانی که بچه کوچک دارند به خاطر ورود مادران معتاد و فرزندانشان برای بقیه نا امن و ناسالم است. به نظرم زنان زندانی و به ویژه مادران و فرزندان زندانی واقعا نیاز به توجه بیشتری دارند.

جلوه جواهری روز گذشته پس از تحمل 35 روز زندان، با قرار کفالت 100 میلیون تومانی احترام شادفر ، یکی دیگر از فعالان زن، آزاد شد. او سحرگاه بعد از روز جهانی کارگر در حالی که ماموران برای تفتیش منزل او و کاوه مظفری به خانه شان ررفته بودند وی را بدون داشتن مجوز بازداشت، دستگیر کرده و با خود بردند.

 

+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |

خبـــری که بــوی خـوشـــــــــی میـدهـــــد

 

 

 کوچ مرا از 

      لحظه های تنهایی ام بنگر!

         چنین که بر ویرانه ی آن

            به اعتماد تو

                لحظه ای

                   به نظاره مینشینم 

         فراسوی تردیدم را

                  آرامشی بی مثال می بینم

 

 

منتظریم مطلب بعدی این وبلاگ را جلوه بنویسد

  

+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |

مادر کاوه مظفری در مصاحبه با صدای امریکا از بی گناهی پسرش و عروسش ، جلوه جواهری سخن گفت.

وی ضمن اشاره به نحوه رفتار غیر متعارف در بازداشت جلوه ، به بی توجهی مسئولان در پاسخگویی به خانواده های نگران شکوه نمود.

زیبا حاضری مادر کاوه در این گفتگو اذعان داشت :" ما به رییس قوه قضاییه، کمیسیون اصل نود، کمیسیون امنیت ملی و حقوق بشر اسلامی نامه نوشته ایم. هر روز (بجز پنجشنبه و جمعه ها) به دادگاه واقع در خیابان معلم مراجعه می کنیم اما به ما می گویند نمیدانیم، هنوز تحقیقات کامل نشده، هنوز پرونده کامل نشده، از اوین به ما جواب نداده اند ..."

وی در آخر بعنوان فرهنگی خدمت کرده در این مملکت دستگیری پسرش و وقایع اخیر را در پاسخ به زحمات خود بدور از انصاف دانست و اظهار داشت که به داشتن و تربیت کردن چنین پسر تحصیل کرده ای افتخار میکند.    

 

این گفتگو را از اینجا ببینید

 

 

+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |

بیانیه اعتراضی با امضای بیش از 8०० خطاب به رییس قوه قضاییه اعلام شد
 
جلوه جواهری و کاوه مظفری و دیگر فعالان کارگری را آزاد کنید
 
 
**********
 
اگر قبلا امضا کرده اید اما نام شما در لیست زیر نیست یا اگر اکنون قصد امضا کردن دارید، لطفا برای وارد کردن نام و نام خانوادگی خود را اینجا کلیک کنید
 
 
در مورد بیانیه در صدای امریکا
 
 
 

 
+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |

شیرین عبادی: عضویت در کمپین افتخار است و نه جرم

بازداشت جلوه جواهری و کاوه مظفری کاملا غیرقانونی است

13 خرداد 1۳۸۸

تغییر برای برابری  - یک ماه از بازداشت دو عضو کمپین یک میلیون امضا به بهانه تجمعی در پارک لاله و به مناسبت روز جهانی کارگر می گذرد. جلوه جواهری و کاوه مظفری از دوم ماه می در زندان به سر می برند. کاوه مظفری در حالی بازداشت شد که هنوز تجمعی در پارک لاله اتفاق نیافتاده بود و جواهری حتی در همان تجمع شرکت نداشت و با این حال بازداشت شد.

شیرین عبادی یکی از وکلای این دو فعال اجتماعی است که در گفت و گویی با سایت تغییر برای برابری با ارائه شرحی از بازداشت، این دستگیری را غیرقانونی اعلام می کند. او رفتار مردم را قانونی می داند و رفتارهای فراقانونی ماموران قضایی را از مهم ترین مشکلات وکلا می داند. خانم عبادی همچنین تاکید دارد عضویت در کمپین یک میلیون امضا جرم نیست.

خانم عبادی، همانطور که می دانید در حال حاضر دو عضو کمپین یک میلیون امضا جلوه جواهری و کاوه مظفری در زندان به سر می برند. اخباری که تا کنون درباره نحو بازداشت و برخورد ماموران قضایی منتشر شده است، روند قانونی را در این پرونده نشان نمی دهد. آیا شما اطلاعاتی درباره نحو بازداشت این افراد دارید و آن را تا چه حد قانونی می دانید؟

باید گفت هر دو بازداشت کاملا غیرقانونی بوده است و ادامه این بازداشت به جای عذرخواهی از بیگناهان و درخواست وثیقه سنگین جای تعجب دارد.

روز اول ماه ماه می روز جهانی کارگر در پارک لاله چند ساعت قبل از تجمعی که برگزار نشد، کاوه مظفری دستگیر می شود. دستگیری ایشان بر خلاف قانون آئین دادرسی بود، چون اساسا تجمعی صورت نگرفته بود که بتوان بر اساس آن جرم و اتهامی علیه کسی اعلام کرد.

بعد از دستگیری او را با دستبند به منزل می برند تا بازرسی از منزل صورت بگیرد. در این بازرسی بخشی از وسایل شخصی او و همسرش را ضبط می کنند. حدود ساعت 11 شب خانم جلوه جواهری به منزلش باز می گردد که ماموارن بدون حکم جلب او را هم به زندان منتقل می کنند.

خانم جواهری چند روز بعد طی نامه ای به رئیس قوه قضائیه نسبت به بازداشت غیرقانونی خود اعتراض می کند. او را بر خلاف ضوابط قضایی کشور تا به حال در زندان است در حالی که مامورین اجازه دستگیری او را نداشتند و این خانم در هیچ تجمعی شرکت نکرده است. زندان کاوه مظفری و جلوه جواهری در حالی ادامه دارد که بیشتر بازداشت شدگان آن روز آزاد شده اند و من از این بابت خوشحالم، اما سئوال این است که چرا این دو عضو کمپین یک میلیون امضا را آزاد نمی کنند در حالی که اصلا این افراد نباید دستگیر می شدند.

چرا علی رغم اینکه جلوه جواهری در پارک لاله نبوده است، دادگاه تقاضای وثیقه کره است؟

برای آزادی خانم جواهری تقاضای 100 میلیون وثیقه کرده اند که او گفته است قادر به پرداخت آن نیست. من هم نمی دانم چرا به جای عذرخواهی از کسی که کاملا بی گناه است، وثیقه می خواهند.

هم دستگیری کاوه مظفری و هم بازداشت جلوه جواهری برخلاف قانون آئین دادرسی است. برخوردهای اینچنین که کاملا غیرقانونی است از بزرگترن مشکلات وکلا است. مردم قانون را رعایت می کنند اما ماموران قانون، قوانین را زیر پا می گذارند. خانم جواهری نه در منزل بوده و نه در تجمع، حال یک ماه است که در زندان به سر می برد.

کاوه و جلوه هر دو از کنشگران فعال در کمپین یک میلیون امضا هستند.آیا طبق قانون فعالیت در جنبش ها ی اجتماعی منعی دارد؟

شرکت در جنبش های اجتماعی نه تنها جرم نیست که وظیفه هر شهروندی است که به آینده مملکتش فکر می کند. از سویی دیگر فعالیت در جنبش های مختلف نیز مغایرتی با این احساس مسئولیت و قانون ندارد. چنانچه کسی می تواند برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان در کمپین یک میلیون امضا فعالیت کند و دانشجو هم باشد و در فعالیت های دانشجویی شرکت کند و یا همراه با کارگران مطلبات کارگری را طرح کند. در این صورت باید به چنین فردی سه بار آفرین گفت.

خانم عبادی در آخرین اتهامات تفهیم شده به کنشگران کمپین یک میلیون امضا به ماده های 499، 500 قانون مجازات اسلامی استناد شده است و اتهام عضویت در کمپین را به آنها زده اند. آیا این اتهام و این ماده قانونی در مورد کمپین و فعالان آن مصداق دارد؟

عضویت در کمپین یک میلیون امضا به هیچ وجه جرم نیست، بلکه برای هر فرد افتخار بزرگی است. کمپین خواهان رفع تبعیض از شهروندان است و چنین خواستی جرم نیست و همانطور که گفتم این احساس مسئولیت در قبال آینده مردم قابل تحسین است. این خواست اگر جرم باشد امروز کسانی که کاندیدای ریاست جمهوری هستند و سکاندار قوه مجریه خواهند بود وعده پیوستن به کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض از زنان را طرح نمی کردند.

در پرونده های اخیری که علیه فعالان کمپین باز شده است، مثلا به ماده 500 قانون مجازات اسلامی می شود، که نه تنها نمی توان کمپین را بر اساس این ماده مجرم شناخت که همانطور که قبلا گفتم عضویت در آن برای هر شهروندی یک افتخار است.

 

+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |

 ۱۲خرداد 1388 - نیکزاد زنگنه

بازداشتگاهِ وزرا

تغییر برای برابری - جاتنگی و نفس تنگی، نگذاشت تمامِ شب را بخوابم. دریچه ی کوچکِ درِ آهنینِ سلول تنها مجرای نور و هوا است. پلک هایم از خستگی می رود و می آید. از دور کسی صدایم می کنم. هراسان از جا بلند می شوم. مجرای نور و هوا، چهره ی آشنایی را قاب گرفته است. لبخند به لب دارد و معصومانه نگاه می کند. حضورش چنان ناگهانی و دور از دهن است که دقایقی گنگ و گیجم که آنجا چه می کند!؟ در باز می شود و می آید داخل. از تفتیشِ منزل با یک حکمِ کلیِ بدونِ نام می گوید. از انبوه وسایلی که از خانه برده اند. از راه پله هایی که بر آن پابرهنه و با خشونت کشیده شده. از چراغی که روشن مانده. از چشم های نگرانِ کاوه و از مادرش که نیمه ی شب، پشتِ درهای بسته ی وزرا اعتراضش را فریاد می زده. مبهوت نگاهش می کنم. تمام شب را نخوابیده. وقتی آرام در گوشه ی تاریکِ سلول به خواب می رود، بی هوا دلم می خواهد موهایش را نوازش کنم.

زندانِ اوین

دستانش بیش از آنکه گیرنده باشند، بخشنده اند. چالِ گونه هایش مرکز ثقل خنده است. صبور و آرام ساعت ها گوشه ای می نشیند و غرق در خیال سودوکو حل می کند. اعتراض نمی کند، بهانه نمی گیرد و دلتنگی نمی کند اما قهوه ای چشمانش صادق تر از آنست که تلاطم درونش را پنهان کند. با اکثر اهالی زندان رفیق است و بیشتر از مددکاران و پرسنل، از مشکلات و رنجشان آگاه است. فشار زیادی را در بازجویی ها تحمل می کند. به نوع بازداشت و نحوه تفهیم اتهام معترض است. رنجیده و دلگیر است. اما همچنان می خندد، انرژی می دهد و با حوصله ی تمام، با روزهای کشدار و خاکستری زندان تا می کند. شنبه ای که لیست 35 نفره ی کفالت اعلام می شود، با متانت لبخند می زند و مرا در آغوش می کشد. بغضم می شکند و بعد از شانزده روز، نه برای بازجویی های طولانی مدت، تحقیرهای بی شمار و اسارت و دلتنگی، که برای رفیقِ نیمه راه شدن بی محابا اشک می ریزم.

این سوی میله ها

پانزده روز از آخرین دیدارمان گذشته است. تنها چند بار صدایش را شنیده ام و همچنان پر امید خبرها را پیگیری می کنم. بازداشتِ خودسرانه اش به یک ماه رسیده و تلاش و تکاپو برای آزادی اش کماکان ادامه دارد و من گرچه قلبم از امید و اشتیاق و انتظار سوزان است اما چشم هایم گاه و بیگاه، وقت و بی وقت، در کوچه و خانه و خیابان، به یادِ بیست و چهارساعت های دلگیر و طولانیِ زندان و به یادِ تنهایی ها، دلواپسی ها و تنش های خاموش و پرسکوتش به اشک می نشیند. کاش کسی به گوش دادستانش برساند که یاد این دختر، که خواب امنیت پوشالی تان را آشفته است، مانند چراغ خانه غصب شده اش همیشه در سینه ما روشن است.

 

+ نوشته شده توسط تـا آزادی جـلوه و کــاوه در و ساعت |